تبليغاتX
منتظران مـــــــوعــــــود

منتظران مـــــــوعــــــود

 

درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای 
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای
 کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور
امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان
تو و انتظار ظهور تو را
دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل
محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت
ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای 
من کريم و کريم زاده ای و
مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها

 

+ نوشته شده در هجدهم آبان 1387 8 قبل از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


*جهان در انتظار ظهور توست*

دلهاي خسته تورا مي خوانند،نفس هاي بريده تورا فرياد مي زنند،با صدايي كه شنيده نمي شود،بغض هاي در گلو مانده تورا آه مي كشند،شانههاي خم شده در زير بار زمانه،چهره هاي شيار خورده از گاو آهن نامرادي ها،چشم هاي تر،دستهاي پينه بسته،قامت هاي خميده،صداهاي گرفته،شكم هاي گرسنه و بدنهاي شلاق خورده از تركه خيس هزار ظلم ناگفته وناشنيده،همه و همه آرزوي آمدنت را دارند، سبد سبد گل ياس و نسترن از دشت آرزو چيده اند وهر سحركه به خون مي نشيندتا پرده سياه شب بدرد و سپيده سر زند،چشم به مشرق دوخته اند تا شايد آن روز دو خورشيد طلوع كند.نگاههاي به در مانده،سرهاي سرك كشيده از پنجره هاي انتظاري ديرپا،همه در انتظار آمدنت هستند تا بيايي و روزي برسد كه مهرباني جاي نفرت را بگيرد.

 بي منت يكديگر را بغل كنيم ،بي چشمداشت با هم دست بدهيم و با لذت ببخشيم وهرچه را كه داريم قسمت كنيم.

همه ما درانتظارروزي هستيم كه عاطفه طلاي كميابي نباشد كه فقط در نهانخانه دل برخي مردمان مرد واهل درد پيدا شود كه دل كوه هاي سخت و سرد را بشكافيم تا شايد تكه اي از اين گوهر و يا رده اي از اين سنگ قيمتي بيابيم.

 

+ نوشته شده در دوازدهم شهریور 1387 6 بعد از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


 

درمقطع ابتدایی خواندیم ان مرد در باران امد

اکنون فهمیدیم تا ان مرد نیاید باران نخواهد امد

            (اللهم عجل لولیک الفرج)

+ نوشته شده در بیست و ششم مرداد 1387 9 بعد از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


«بسم رب المهدی المنتظر»

دلم میخواد عاشق بشم. عاشق یه آدم خوب! یه دوست خوب! یه کسی که وفادار باشه.

 کسیکه منو دوست داشته باشه. به خاطر خودم دوسم داشته باشه نه به خاطر نیازی که بهم داره!

دوست دارم کسی باشه که همیشه به یادم باشه. در همه حال بهم فکر کنه! لحظه‌ای فراموشم نکنه!

یه دوستی پاک! یه دوستی صاف و زلال!

دوست دارم کسی رو داشته باشم که امین و امانتدار باشه. کسیکه وقتی دردهای دلمو بهش میگم، مطمئن باشم کلید صندوقچۀ اسرارمون برای همیشه بین خودمون باقی می‌مونه...

دوستی که اگه اشتباهی کردم منو ببخشه و نخواد سرم تلافی کنه!

کسی‌که هیچ‌وقت بهم خیانت نکنه...

کسی‌که کمکم کنه! آرومم کنه! قرار دل بی‌قرارم باشه!

* * *

تا حالا شما هم تو رویاهاتون، دنبال هچنین معشوقی گشتین؟

همۀ ما دوست داریم عاشقانه زندگی کنیم. دوست داریم یه معشوق این‌چنینی داشته باشم.

به نظرتون واقعاً همچین کسی تو دنیای پرهیاهوی امروز ما وجود داره؟!

جواب شما کدوم یکی از ایناست؟

عشق مانند هواست.. تو نفس هایت را قدری جانانه بکش....

+ نوشته شده در نوزدهم تیر 1387 8 بعد از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم

که در غیبت کبری ماندیم عمری است

که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد

خویش تنها ماندیم برای امدنت انتظار

کا فی نیست دعا و اشک دل بی قرار

کافی نیست خودت دعا کن ای نازنین

که برگردی دعا ی این همه شب زندهدار

کافی نیست  یا ابا صالح المهدی (عج)

+ نوشته شده در ششم اردیبهشت 1387 1 بعد از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


 

باز جمعه‏اى ديگر...
در انتهاى كوچه پس كوچه‏هاى غربت زده شهرِ دلم در انتظار تواى غريبه آشنا بى‏تابم، حيرانم؛
ديگر درياى هميشه جوشان چشمانم نمى‏جوشد و در برابر سهمگين‏ترين توفان‏ها به غرش در نمى‏آيد. ديگر اشكى نمانده، ديگر صبرى نمانده.
منادى حضورت، اى غياث الفقراء، حضور سبز تو را هميشه در آسمان و زمين ندا مى‏دهد. نوروزها، عاشوراها، جمعه‏ها پى در پى گذشتند و مى‏گذرند؛ ولى هيهات!
كاش اجل مهلتى مى‏داد تا شاهد ظهور سبزت باشم و اگر نه حتّى شاخه گلى خشكيده زير پاى مباركت گردم تا نشانى از انتظارها باشد.

مى‏رسد از راه مردى بانگاه سبزسبز

مى‏رسد با خنده‏اى از شاهراهى سبزسبز

مى‏رسد امّا دلش مثل من و تو تيره نيست‏

مهربان است و صميمى، بى‏گناهى سبزسبز

او كه مى‏آيد زمين را جمله عرفانى كند

تا بخواهى سرخ سرخ و تا بخواهى سبزسبز

او كه مى‏داند چگونه عشق را معنا كند

مى‏رسد امروز و فردا با عبايى سبزسبز

+ نوشته شده در هفدهم فروردین 1387 1 قبل از ظهر توسط منه منتظر فرگل |


DESIGN BY : MINOS X

بیا ای نگارم که عمریست چشم انتظارم


صفحه نخست
پست الکترونیک


منتظران

دیجی صادق
رکسانا جون
دوست آناناسی من
هــم زبــون
میزگرد دخترا پسرای اینترنتی
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته های يه منتظر

آبان 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386



پیوندها

كميل
نويد
معتاد جون


    تعداد بازديدها: